تبليغاتX
فیلم نما
اتوبوسی به نام هوس

مارلون براندو در اتوبوسی به نام هوسالیا کازان مثل فیلم های قبلی خود در اتوبوسی به نام هوس به رویکردی کاملا روانشناختی و جامعه شناختی پرداخته و باز هم محدوده روایت خود را به مسایل جنسی محدود می کند. تفاوت این اثر با دیگر آثار کازان در این است که او در این اثر به شیوه کلاسیک سازان کار کرده و لانگ شات های مداوم با نور پردازی های خارق العاده و مهم تر کلوزشات های پیاپی که دقیقا از زاویه ی عکس زاویه ی نور گرفته شده بودند همراه است.

  مارلون براندوی جوان که در آن روزگار به دنبال نام و نشان بود و این فیلم را به عنوان پلی برای موفقیت خود می دید در این فیلم هر آنچه که از او انتظار می رفت را تمام و کمال از خود به جای گذاشت. او با هیکلی خشن، کاری خشن، بازی های خشن، دوستان خشن و بی سوادی...اینها همه تثبیت خشن و یا به قول خواهر زنش "حیوان وحشی" بودنش در نقش استنلی کووارسکی را بیشتر به مخاطب نشان می دهد. از همین جاست که تضاد شروع می شود. پیر دختری کاملا افاده ای، باسواد و لطیف و روحی لطیف نیز دارد پا به میدان استنلی می گذارد. او با اتوبوسی به نام هوس پا به گود می گذارد. و این است تمام روایتی که فیلم بر آن متکیست. علاوه بر تضادهای موجود بین استنلی و خواهر زنش تنها چیزی که مشکل ساز بود برای آندو هوس بود.

  از ابتدای فیلم که ویوین لی در نقش بلانچ دربویس پا به شهر می گذارد ازدحام و سردرگمی را میان خیابان های شهر همراه با دود زیاد می بینیم. اینها همه نشان دهنده و نماینده ی ذهن شلوغ و پرآشوب ویوین لی است و نشان از یک نوع عدم ثبات در ذهن او دارد چراکه دود ماشین ها سرتاسر این سکانس حظور دارند. ولی از این همه سردرگمی و آشوب او یک راه را برای گریز می گزیند: هوس. بله، او با سوار شدن بر اتوبوسی به نام هوس برای فرار از آن وضعیت نا به سامان ذهنش با رهجویی نمودن از یک پسر جوان که لباس فرم پوشیده آن اتوبوس را برمی گزیند. بعد از اینکه با جوان صحبتی می کند دوربین زوم کرده و از زاویه ای افقی برای چند لحظهرروی صورت او مکس می کند می توان از این مکس چنان برداشت کرد که آن پسر در لباس فرم او را به یاد خاطره ای انداخته و درست در همین لحظه صدای بوق بلند اتوبوس را می شنویم. بعدها در ادامه ی فیلم می فهمیم که این پسر او را به یاد عشق نافرجام دوران جوانی اش انداخته و بوق گوش خراش اتوبوس درست لحظه ای را تجلی می کند که تیری به آن پسر شلیک شده بود.

استنلی آن شاعر گلادیاتور نما

  همانطوریکه ابتدا ذکر شد الیا کازان در سکانس آغازین فضای ورودی شهر را نمادی از ذهن بلانچ ترسیم می نماید ولی این را در ادامه فیلم می بینیم که او فقط به همین سکانس بسنده نکرده و این روند را تا پایان فیلم می گزیند و این خود یکی از خصوصیات بارز فیلم های کلاسیک هست که قالب سکانس را بر اساس یکی از مظاهر فیلم طراحی کنند. چنانچه که در ادامه می بینیم که خانه استنلی نمادی از روح و ذهن بلانچ می باشد. بله تمام قالبی که در سکانس آغازین به مخاطب معرفی می شود در طول فیلم تکرار می شود ولی این نکته بسیار جالب توجه است که با توجه به این تکرار به هیچ وجه حالت دلزدگی و خستگی در مخاطب به وجود نمی آید و این حاکی هنر بالای کازان در سینماگری دارد. برای مثال در سکانس طولانی و بسیار زیبای خلوت بلانچ در خانه ی استنلی که به کلی و زیبایی هر چه تمام تر خانه را می توان ذهن آشفته ی بلانچ دید می بینیم که تاریکی بر خانه چیره است (نوعی ناامیدی و به فرجام رسیدن زندگی بلانچ) هر از چندگاهی پیرزنی برای فروش گل عزا درب منزلش را میزند این را می توان به نوعی همان تلنگرهایی دانست که هر چند گاهی استنلی به او می زند و در او آمیچ و بلانچشوبی به پا می کند. جوانکی که به داخل خانه می آید و او را می بوسد همانند صدها مردی هستند که مدتی کوتاه به درون این ذهن بیمار راه می یابند (از روی هوس) و چندی بعد طرد می شوند. آن زمان که او فریاد کشان به بیرون از منزل استنلی می رود و توجه همگان را جلب می کند هنگامیست که  می فهمد مردی او را فقط از روی هوس دوست دارد (میچ) و این را نمی تواند قبول کند با این حال که او خود همگان را از روی هوسش دوست می داشت ولی نمی توانست این واقعیت را از سوی دیگران بپذیرد. همانطوریکه در ادامه هم می بینیم که به ذهن خلوت او استنلی وارد می شود و او نیز به این معرکه با هوس وارد می شود و بلانچ هم که این خطر را حس می کند تاب مقاومت در برابر این حیوان وحشی که خود نام نهاده بود بر او هیچ راه گریزی نیست چراکه هوس تنها چیزیست که یک حیوان وحشی را در برابر جنس مخالف به جلو می راند. استنلی که به گفته بسیاری از منتقدین گلادیاتوری با قلب شاعرانه هست در این سکانس جواب تمام بی احترامی ها و افاده ها و هوس بازی های بلانچ را با هوس می دهد. او به بلانچ نزدیک و نزدیک تر می شود و بالاخره به او تجاوز می کند. این سکانس بسیار حساس با صداهای مداوم ترومپت و شیپور که همانطور افزایش می یابد همراه است که با فید اوت شدن و پایان صدای موزیک به  پایان می رسد. این سکانس که بسیار طولانی و کثیف همراه با شرارت و زشتی است در فید این با صدای گریه ی یک کودک به فیلم بر می گردیم و دوباره تضاد را می بینیم چراکه یک نوزاد نماد معصومیت و پاکیست. همسر استنلی (یک حیوان وحشی) و خواهر بلانچ (پیردختر هوس باز) بواقع در این فیلم نقش یک فرشته را بازی می کند چراکه در آن محلکه و کثافت جنوب شهر آنچنان خود را پاک نگه داشته و با همه مشکلاتی که با شوهرش دارد او را از ته قلب دوست می دارد و ثمره آن هم آن نوزاد پاک و معصوم است که در آن میان پا به میدان می گذارد و پایانی بر تمامی هوس رانی ها را رقم می زند. با تولد این نوزاد و بازگشت زندگی به آن خانه دیگر جایی برای بلانچ در آن خانه نیست و این است پایان گریز از همه چیز. فرار از مشکلات روحی روانی با تکیه بر هوس رانی برایش ممکن نشد و حال راهی دیگر برای او در نظر می گیرند و آن هم فرستادنش به بیمارستان بیماران روانی است. او در آخرین لحظات حظورش در منزل استنلی یکی از بهترین نمایش هایش را در طول این فیلم به جا می گذارد که بعدها بارها مورد تقلید بازیگران دیگر قرار گرفت و دیالوگ بسیار مشهورش را نیز در کمال هنر بز زبان می آورد: "I'm always dependant on stranger's kindness."

  در مورد موسیقی متن این فیلم درجایی چنین خواندم: "موسیقی متن این فیلم براساس موسیقی محلی سیاهانی در آفریقا ساخته شده که سالها در جنگ و خونریزی و نوعی استعمار بودند." این مطلب گواه دیگری است بر این موضوع که کازان علاوه بر عوامل بصری از موسیقی متن فیلم هم برای ترسیم اوضاع درونی ذهن بلانچ استفاده کرده و کاملا فیلم را مانند خرابه ای که ذهن خراب بلانچ است ترسیم نموده است.

  در مورد این شاهکار هنری واقعا خیلی بیشتر از این ها باید صحبت کرد ولی خوب در این بلاگ جای بیشتر از این صحبت کردن نیست و من نیز لایق بیشتر از این نیستم.

 

2 نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 12:57  توسط محمد علیان نژادی  | 

سینما، ورای استودیوها
سینمای تحت استودیوها خوبی ها و بدی های خاص خود را دارد. اگر بخواهیم از خوبی های آن بگوییم می توان به سیستماتیک و حرفه ای بودن کار فیلمسازان توجه کرد. بله...در استودیو همه چیز پیش بینی شده و تحت قالب مشخص خود است. در .واقع کاری که یک کارگردان و فیلمساز در استودیو می کند تبعیت از قالب های سینمایی است و معمولا در اکثریت مواقع فیلمساز خود را تابع فیلنامه می داند، البته فیلنامه ای که برای یک فیلم استودیویی نوشته شده باشد مسلماً.

  حال اگر به دنیای ورای استودیوها سفر کنیم...گستره معناگرایانه سینما برای مخاطبین و فیلسازان بسیار گسترده تر خواهد شد. آنچنان که عوامل متعددی در این امر دخیل اند و از جمله آنها می توان به عوامل تجاری اشاره نمود چراکه هزینه و سطح انتظارات از فیلمساز وقتی که استویویی در اختیارش قرار گرفته است از بعد تجاری بسیار زیاد است ولی وقتی که کار او بیرون ار استودیو است او دغدغه ی تجاری بودن فیلم را نخواهد داشت و اگر تمهیدات و نمودهایی را در نظر دارد با اراده کامل می تواند عملی کند البته بنباید این نکته را فراموش کرد که فیلم سازی غیر استودیویی انواع مختلف خود را دارد ولی معمولا فیلمسازی که ترجیح می دهد و می خواهد که فیلمش خارج از استودیو ساخته شود او فیلمی ورای فیلمهای تجاری و عامه پسند را در نظر دارد.

  تعریف دقیق تر از غیر استودیویی بودن یک فیلم را چنین می توان نمود که فیلمی که از صحنه پردازی ها و پلان های روتین و کلیشه ای جداست و سعی دارد با تکیه به انواع زیبایی شناسی ها از پلان های غیر متعارف سینمایی استفاده کند تا بیان جدیدی از سینما را در آن بگنجاند. از جمله ی فیلمسازانی که کارهای شایسته ای در بیرون از استودیوها انجام داده اند فیلمساز برجسته کشورمان آقای عباس کیارستمی اشاره کرد که سالها فیلم هایی را خارج از قالبهای متعارف سینمایی ساخته اند و همواره مورد تحسین منتقدین و فیلمسازان داخل و خارج ار کشور قرار گرفته اند. كيارستمي شيوه ي بصري فيلمسازي خود را تا حدي رسانيده است كه ديگر خود را محتاج موسيقي نمي داند. در كمتر فيلمي از او مي توان موسيقي متن را ديد...اين بدين خاطر است كه براي انتقال درون مايه و احساس آن قدر تصوير قوي است كه فقدان موسيقي هيچ لطمه اي به فيلم نمي زند و البته از بسياري از ابعد ديگر به قدرت فيلم مي افزايد چراكه در اين صورت فيلمساز بايد صداهاي موجود در فضاي فيلم را به بهترين نحو ضبط نمايد و اين است كه منجر به صدابرداري قوي شده و كوچكترين صدا فيلم را زيباتر مي سازد.

10

  غير از كار مستندسازي بسياري از كارهاي سينمايي بيرون از فضاي استوديوها ساخته مي شود كه معمولا از سبك ناتوراليسم پيروي مي كنند به طوريكه تمامي صحنه ها و دكورها نوعي واقع گرايي را در خود مي گنجاند و اين صحنه پردازي بي ربط به كل فيلم و روايت فيلم نيست چراكه وقتي صحنه پردازي واقع گرايانه است طبعا تمهيدات فيلم و روايت فيلم هم واقعي باشد يا اگر هم واقعي نيست بايد جنبه هاي واقع گرايانه را در خود داشته باشد،‌ براي مثال مي توانيم از فيلم هاي كيارستمي كه نمونه بارزي از اين نوع فيلم پردازي هست چند نمونه ذكر كنيم.  مستند «مشق شب» يك مستند كاملا ساده ولي تفكر برانگيز است كه با ساده ترين طراحي صحنه و چند سوال دنبال مي شود. تمام نماهاي بسته اي كه از كودكان دبستاني گرفته مي شود حاكي از حقيقتي كه در وجود آنها است مي باشد و ملاحضه مي كنيم كه خود كارگردان(كيارستمي)‌طراح سوال و پرسش گر آنها است...اسن نوع تمهيد بيانگر پلي است ميان دنياي جلوي دوربين فيلمبرداري و پشت آن. چرا كه ما همه چيز حتي گريه كردن و ترسيدن يك پسربچه را مقابل دوربين مي بينيم ولي هيچ چيز حتي نازكشيدن و درخواست كارگردان و عامل اصاي يك فيلم است را نمي بينيم. با اينكه كيارستمي بعدها در فيلم هايش اين پل را مي شكند و به نحوي سعي در نزديك كردن دنياي پشت و جلوي دوربين دارد ولي در بسياري از فيلم هاي خود اين فاصله را حفظ نموده،‌ او در فيلم هاي «زندگي و ديگر هيچ»،‌ «زير درختان زيتون»،‌ «نماي نزديك»،‌ «طعم گيلاس»،‌ «ده روي ده»، «راه ها» و «نامه ها» اين پل را مي شكند و در هر كدام به يك نحو. «زندگي و ديگر هيچ»‌ كل فيلم را دنياي پشت فيلم خود را تصوري مي كند. «زير درختان زيتون» را دنياي پشت دوربين فيلم «زندگي و ديگر هيچ» مي كند. در فيلم «نماي نزديك» او را كه با عناصر فيلم صحبت مي كند مي بينيم. «طعم گيلاس» بعد از سكانس پاياني بسيار تاثيرگذارش نماي از پشت صحنه كه با يك دوربين دستي گرفته شده است را نمايش مي دهد. «ده روي ده»‌ را كاملا به توصيف طرز ساخت فيلم ده با نماي بسته اش را اتومبيلش مي بينيم. در «راه ها» بعد از چند دقيقه نمايش عكس هاي شخصي او،‌ او را در اتومبيلش در حال رانندگي در يك راه پر پيچ و خم مي بينيم كه از انگيزه اش براي ساخت اين فيلم كوتاه مي گويد و اقدام به خواندن شعر مي كند. «نامه ها» هم به نقل يكي از خاطراتش صرف مي شود.

کیارستمی کیارستمی درج تصویر

  مي بينيم كه سينماي وراي استوديو تا چه اندازه مي تواند واقع گرايانه باشد كه حتي ما را به دنياي پشت دوربين هم ببرد و آن قدر واقع گرايانه باشد كه موسيقي در آن هيچ نقشي ايفا نكند.

2 نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:13  توسط محمد علیان نژادی  | 

اورسون ولز

اورسون ولز در 25 سالگی
هالیوود از ابتدای تولدش تا عصر کنونی هیچ کس را به هوش و استعداد جورج اورسون ولز ندیده است ولی افسوس از اینکه بزرگان و سران هالیوود در آن عصر قدر او را ندانستند و خیلی زود او را از استودیوهای هالیوود اخراج کردند.
ولز بعد از دو فیلم کوتاه اولین فیلم بلند و کاملا مستقل و استودیویی خود را با نام "همشهری کین" (Citizen Kane) را در سال 1941 و در سن 26 سالگی ساخت. او این فیلم را با نهایت ظرافت و هوش و استعداد ساخته که چندین سال است هم از سوی کارگردانان و هم از سوی منتقدان مورد تحسین قرار گرفته است. این فیلم در استودیو آر.کی.او (R.K.O) ساخت که جنبه انتقادی نسبت به یکی از چهره های بزرگ سیاسی وقت امریکا داشت و مورد انتقاد بسیار شدید منتقدان قرار گرفت. متاسفانه این فیلم که استحقاق چندین اسکار را داشت فقط نایل به یکی از آنها آمد (فیلنامه).
در سال 1942 ولز اقدام به ساخت فیلمی دیگر نمود با نام "خانواده باشکوه آمبرسون" (The Magnificent Ambersons) که این فیلم هم همان ظرافت های فیلم پیشینش را داشت و مسلما یک فیلم تمام عیار به حساب می آمد ولی متاسفانه زمانی ولز بعد از اتمام کار فیلمبرداری این فیلم به برزیل رفت تا فیلم مستندی را بسازد و فیلم را برای تدوین در استودیو گذاشت مسئولین آر.کی.او از ترس ضرر مالی بخشهای اعظمی از این فیلم را حذف کردند که حدودا به 40 دقیقه می رسید!!! ولز بعد از آگاهی از این امر به امریکا بازگشت و سعی در بازگرداندن تکه های حذف شده فیلم نمود ولی متاسفانه تمام آن بخشها از بین رفته بود!!! پس از این اتفاق بسیار ناگوار برای ولز جوان او تمام امید خود را برای ادامه کارش در هالیوود ار دست داد و اینچنین گفت: "آنها فیلم مرا تکه تکه کردند و با این کار مرا نابود کردند". بعد از این فیلم ولز از هالیوود اخراج شد و برای ادامه کار خود به اروپا رفت و بیشتر به کار بازیگری پرداخت تا از این راه پولی دست و پا کند.
او کارش را با ساخت فیلم های مانند اوتلو، آقای آرکادین، مکبث، بانویی از شانگهای، قریبه، محاکمه و ت مثل تقلب و ... به کار خود ادامه داد. به جرات می توان گفت که هر یک از این فیلم ها به نوبه خود یک شاهکار به حساب می آیند که در راس آنها همشهری کین، بانویی از شانگهای و ضربه شیطان قرار دارند.
ولز از همان ابتدای کار خود با تمام اصول حرفه ای فیلمبرداری، نورپردازی و صحنه پردازی آشنا بود چراکه همه ی اینها را با کمال در همشهری کین می بینیم.
واقعا جای تاسف دارد وقتی می بینیم که چنین استعدادها و اعجوبه هایی از روی حسادت و یا مسایل دیگر این چنین از بین می روند. جالب این است که بدانید او فیلم همشهری کین را با 1000 دوز و کلک ساخت چراکه می دانست تهیه کننده فیلم از ترس فروش نکردن فیلم حتما در اصل فیلم دست خواهد برد ولی خوشبختانه او توانست این فیلم را همانگونه که خودش می خواست از آب در آورد. جالب این است که فقط 3 فیلم از فیلم های او کامل و دست نخورده بودند و همه گرفتار بلای سانسورهای استویویی می شدند این سه فیلم عبارتند از: همشهری کین، آقای آرکادین و محاکمه.


همشهری کین
 
ضربه شیطان

محاکمه

سخنی از ولز: "یک فیلم زمانی فیلم قشنگی خواهد شد که دوربین آن چشم یک شاعر باشد"

عادتهای سینمایی: یکی از عادتهای ولز در ساخت فیلم که می توان دید که امروزه تبدیل به یکی از کلیشه های سینما شده است تحوه ی فیلمبرداری از شخصیت های فیلم بوده است. او در بسیاری از مواقع زاویه فیلمبرداری از شخصیتهای فیلمش را از پایین رو به بالا و از جهت راست به چپ انتخاب میکرد و این در حالی بود که حهت نوری که به بازیگر معمولا در محیط تاریک پس زمینه تابیده میشد در جهت خلاف بود یعنی از بالا و از چپ به راست. البته ماهیت داستان و شخصیت ها مسبب این نوع فیلمبرداری بود چراکه این نوع فیلمبرداری نمایانگر شخصیتی است که در اوج بوده ولی بعد افول کرده و شخصیت هایی مانند جان فاستر کین در فیلم همشهری کین، کویلن در فیلم ضربه شیطان مثالهای بارزی از این نوع شخصیت ها هستند.

2 نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 12:17  توسط محمد علیان نژادی  | 

شروع
نقد فیلم برای قابل فهم تر نمودن فیلم برای مخاطب، یادگیری چیزهای جدید هم برای مخاطب و هم برای منتقد و کارگردان و عوامل فیلم مفید است. اگر کارگردانی در کار خود نکاتی که همیشه یک منتقد آنها را در نقد فیلم مورد نظر قرار می دهد را در ذهن داشته باشد و در کار خود دخالت دهد می تواند خیلی بهتر فیلم بسازد البته اگر این کار باعث انحراف کارش شود و او را از محدوده فیلمنامه خارج سازد و باعث فراموشی زیبایی شناختی او شود بسیار کار اشتباهی است ولی اگر کارگاردانی آنقدر بر فیلم و کار خود مسلط باشد که بتواند همه اینها را در یک فیلم دخالت دهد مسلما کارش در صورت تامین بودن همه دیگر عوامل(فیلمنامه، دکور، نور، موسیقی و ...) می تواند یک اثر بی نظیر باشد.
  یکی از مهمترین عوامل که در لذت بردن از یک فیلم و درک یک فیلم دخالت بسزایی دارد «دیدی» است که مخاطب نسبت فیلم و سینما دارد. برای روشن تر کردن این مقوله باید گفت که دیدی که مخاطب می تواند به فیلم داشته باشد می تواند موضوعی(داستانی)، فنی، هنری(زیبایی شناسانه)، نمودی، کلیشه ای و یا منتقدانه باشد. علت اینکه دید منتقدانه را در انتها آورده شد این است که دید منتقدانه می تواند با هر یک از این دیدها همراه باشد ولی هر یک از این دیدها وقتی که همرام با دید منتقدانه باشد متفاوت خواهد شد چراکه دقت به ظرافات و جزییات بیشتر خواهد بود و هنگامی که با این دید فیلم را ببینیم بسیاری از جزییات را مانند یک پازل کنار هم خواهیم چید.
  دید داستانی: اگر دید نسبت به فیلم داستانی باشد تمایز یک خوب از بد در سه عامل خواهد بود: داستان، بازی بازیگران و طراحی صحنه های تعیین کننده.
  فنی: دیدیست که اکثریت کارگردانان نسبت به فیلم ها دارند و طبیعی هم هست چراکه تجربه اصلی خودشان بوده. اگر دید ما به فیلم فنی باشد مشخصا فیلمی که از نورپردازی، صراحی لباس، طراحی گریم، صدابرداری، طراحی جلوه های ویژه و ... خوبی برخوردار باشد در زمره ی فیلم های خوب قرار می گیرند.
  هنری: اگر فیلم از بعد هنری بررسی شود ما را به دنیای جدیدی از هنر سینما خواهد برد چراکه کارگردانان با آمیختن زیبایی شناسی و سینما اقدام به خلق فیلم می نمایند و بسیاری آثار تحسین برانگیز و قابل توجه با ظرایف بسیار ساخته شده اند که هم ساخت و هم درک و نقد این فیلم ها از عهده هرکسی بر نمی آید.
  نمودی: ساخت فیلم های نمودی نیز کار ساده ای نیست ولی بسیار ساده تر از ساخت فیلم های هنری است. این فیلم ها که باز هم نتیجه تلفیق هنر سینما و زیبایی شناسی است براساس نمودهای شناخته شده سینمایی ساخته می شوند، حال اگر در فیلمی به دنبال نمودهای سینمایی (شناخته شده) باشیم و فیلم را با این دید مورد بررسی قرار دهیم به وجوه دیگری از فیلم پی خواهیم برد.
  کلیشه ای: اگر بخواهیم فیلمی را با دیدی کلیشه ای ببینیم باید به دنبال کلیشه های متعارف سینما بگردیم که کم و بیش کارگردانان و یا نویسنده های فیلم ها از آنها که حاصل ذوق قدیمی هاست استفاده می کنند.
  منتقدانه: خوب، دید منتقدانه دیدی است که با بخش بخش کردن فیلم و بررسی هر یک به صورت مجزا و سپس پیورستگی و وحدت آنها مورد بررسی قرار می گیرد که خوب تماشای فیلمی با چنین دیدی چندین بار صورت می گیرد و اصولا برای لذت بردن از فیلم نیست بلکه برای «نقد فیلم» است.

  من، محمد علیان نژادی، به عنوان یکی از مخاطبان دنیای بزرگان سینما سعی دارم طرز تفکر، دریافت و برداشتی که از فیلم ها دارم و معیارهای خود را از نظرات خود بیان کنم. البته ببخشید که خیلی مودبانه و خشک صحبت می کنم....ان شاءالله در آینده وقتی بیشتر با هم آشنا شدیم راحت تر با هم صحبت می کنیم.
  ضمنا از اینکه بتونم نظراتتون رو راجع به ارسال هام بدونم خیلی خوشحال میشم و منتظر نظراتتون هستم و امیدوارم که بتونم از نظراتتون استفاده کنم و چیزی یاد بگیرم.
  همچنین ایمیل من molisoft.tm@gmail.com هست و ID من هم orson_a_fellini هست... اگر خواستین نظری، انتقادی و پیشنهادی داشتین و یا خواستین تبادل نظری بکنید تعارف نکنید، میل خودتونه.
ممنونم از اینکه منت گذاشتید و این بلاگ خسته کننده رو خوندید، روز بخیر
2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 11:59  توسط محمد علیان نژادی  |